عرش ز دستم عاصی بس که هیاهوی کنم
شکوه و زاریم را باضامن آهوی کنم
خسته شدم بگو به من تا به کی یا هوی کنم
سر بزنم به دشت به تا سحر هو هوی کنم
گفت و ولی نشد بگو پیش که واگوی کنم
مگر نه اینکه او خداست رو به کدام سوی کنم
ملحد و کافرم نخوان
عزیز رفته از برم
عزیز رفته از برم
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط رامین |
چه کردی ای عزیز بلند قامت من که این کمر تا شد و برید آرامم
هنوز بعد این همه سال می سوزم که با همه وعده های خدا باز ناکامم
سلام
بالاخره این درست شد
به زودی با عکسای توپ میام
واسه اونی که دوسش داشتم دیگه نمیتونم کاری کنم چه حیف
ولی دوستای دیگه اگه میخوان دکترا بخونن میتونم تو سوئیس واسشون بورس توپ جور کنم
cv بفرستین
زبانتونم باید قوی باشه
لینک ثابت نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط رامین |
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط رامین |
man inja bas delam tang asto har sazi ke mibinam bad ahang ast
bia rah tooshe bardarim
ghadam dar rahe bibargasht bogzarim
.................................................
salam doostan
sharmande ke kheyli dir umadam
in danmark ye moshkelati dar badve vorud dasht ke bad joor maro kachal kard
in labtabe mohtaram ruze dovom sookht
daste ma mund too hana
az unjaee ke in keshvar dovomin paitakhte gerune donyast
nemishod toosh chizi kharid
masalan ye labtabe mamuli inja 3 milion ab mikhore
balakhare bad az 1 mahi kesho ghoso begir beband tasbit shodim
hesabe bankimun bargharar shod va pool mohaya gasht
az unjaee ke in ahalie copenhagen kheyli adamaye ba maramo ba marefatian
vaghti fahmidan labtabe bichare sookhte sarian dar daneshgahe inja dastoor kharid sader shod
va alan bande sahebe yek labtabe jadidam
ammmmmmmmmmmmmmmmmmmmaaaaaaaaa
barnaemehash farsi nemishe
chand ruze bahash kalanjar miram nemishe
bari be har jahat khubim va malali nist
arameshe kamel bargharar asto be kar mashghool
keshvare bahalie
sokoote mahz toosh bargharare
mesle inke adam toosh nist
nnesfe tehrane ma jameeate kole keshvareshune
va sathe refahe ejtemaee besyar bala
man az vaghti umadam faghat 4 faghir didam ke 3 tash asiaee bude
sathe hoghugh besyar balast
ye ostade daneshgah dar mah be poole ma 8 ta 10 milion migire
inja ejareye ye khuneye 50 metrie 1 khabe mahi 2 milion ab mikhore
mese iran inja ham bazare ejare khune daghe
az tamame meliata toosh rahat zendegi mikonan
amniate kamel va azadi kamel bargharare
va jaleb inke
amare khalafe ejtemaee ina besyar paeene
ma ham be lotfe zabune charbo narmemun toonestim jamun ro tasbit konim
citizen shodan kheyli sakht shode
farda gharare berim ghayegh savari dore copenhagen
koli hal mide
aksasho ba aksaye baghe gyahshenasi ke hafteye pish raftimo be zoodi ke in labtabam stable beshe baratun mizaram.
va ama az deltangi:
hamishe soal mikard nemidunam age refti forsat bazam be yade man
mail mizari
nemidune be yadesham
nemidune zarei ehsasam kam nashode
nemidune inja ham khabesho mibinam
vali midunam
faramusham karde
age hanuz bud
zendegisho inja degargoon mikardam
vali rafto
ghalbamo ba khodesh bord
hala barash minevisam azizam umadam forsat,be yadet budam ama dige ejaze nadadi vasat benevisam
inja neveshtam ke hadaghal 30 sale dige khodam bedunam be yadet budam
Copenhagen
31 octobre 2009
10 shab
Nordhaaven
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط رامین |
من الان در بلاد خارجه هستم
به زودی با عکس های توپ از بلاد خارجه میام
این بلاد خارجه عجب جاییه
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط رامین |
کاش هر چه زودتر میدیدمت
تا بگویم آن روز غذای سحرت را من خوردم
کاش هر چه زودتر میدیدمت
قبل از اینکه.......
سلام دوستان
شرمنده همتون با این همه کامنت بی جواب
خیلی گرفتارم
تا چند هفته دیگه عازم بلاد خارجه هستم
و کلی گرفتاری
تا بعد.............
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط رامین |
عاشقی دل خسته از آلام جان
رفتی و با یک نظر همسو شدی
از برای زندگی همخو شدی
غافل از دنیای پر راز و خیال
غافل از این آرزوهای محال
غافل از عشقی که ساختی بهر عشق
غافل از کذب محال و بحرعشق
اینکه از بهر بودن عاشقی
از برای تکیه کردن عاشقی
عاشقی کردی ندانستی که عشق
سوزشی دارد به انبوه سرشک
رفتی و لبخند بر لب مانده ای
غافل از فردا و از غم مانده ای
من ولی لیکن به روز انتظار
از هم اکنون بر غمت در انتظار
اینکه می فهمی عشق سرمستت نکرد
عاشقی کردن بجز بازیچه دستت نکرد
تکه ای گشتی درون تکه ها
رفته او و اسم شوهر مانده جا
بی مکان جا و بیوه گشته ای
بهر نان با گریه و کینه گشته ای
دور بادا از سرت این روزها
من ولی لیکن دیده ام این روزها
درج گردد خاطرات زرد تو
همچو عشق بازی های سرد تو
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط رامین |
بالاخره اين كتاب ما هم در اومد و ناشر محترم مشغول عرضه اون به بازاره ضمناً اگه تو شهرستان هستيد و نميتونيد اونجا تهيش كنيد ايميل بذاريد تا براتون بفرستيم
عكسشم اين جلو گذاشتم كه ببينيد

كجا ماهيگيري كنيم
انتشارات فرهنگ نور
تمام شماتيك
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط رامین |
به گزارش سايت نشان دهنده عكس؛ مادر كودك در تير اندازي هاي اخير و بعد از ماجراهاي انتخابات تهران مورد اصابت يك گلوله قرار گرفته بود و گلوله در دم كودكش را كشته بود اما مادر زنده مانده بود.
عكس چنان ملتهب كننده است كه تا 2 روز در انزوا بودم و حتي نتوانستم به خودم اجازه بدم اون عكس رو اينجا بذارم تا دليل دلنوشته زيرينم رو بيشتر بدونيد. من اهل هيچ حزب و دسته اي نيستم و به اصل انسانيت معتقدم اما احساس مسئوليت كردم تا زجر مادرش را به شليك كننده از آن اسلحه نشان دهم.
كاش عقايد مي توانستند بدون اسلحه با هم صحبت كنند
رسم ما اين بوده است؟
كه نبينيم كسي انسان است؟
و چنان دد منشانه بدو حمله كنيم؟
و نفهميم خدا اينجا هست؟
و در اندوه غم كودك و اين مادر
او نيز گريان است؟
نه هياهوي چپ و نه قدرت اين راستي ها
همه را به كنار
من نه از اين دانم و نه حرف آن
اما افسوس ميبينم
و اين كودك بيچاره رفتست كنار ملكوت
يك سخن دارم و آن اينكه اين كودك ناز
ماه ها با مادر خويش سخن ميگفتست
ماه ها خواب خوش مادر از او
به تمناي لبخند
ديدن كودك ناز در بغلش
و نمي داني چسان تا سال ها بعد يك تولد خوب و قشنگ را مي ديدست
كه اين فرزند عسل
در كنارش به خدا مي انديشد
من به هيچ شما كار ندارم حالا
اما يك سوال دارم:
گناه اين كودك بيچاره چه بودست؟
جز اينكه در شكم مادر بود؟
لحظه مرگ يك كودك بيچاره چه حالي دارد؟
هاي با توام
تو كه با اسلحه گرم خودت پز مي دادي
نميدانم كيستي
نميدانم از چه قماش ودسته اي
لحظه فرو رفتن سرب داغ تو در بدنش را
فقط يك لحظه
يك لحظه
تجسم كن
حال بگو مرگ يك معصوم چه حالي دارد؟
من با شما فقط يك حرف دارم
يك حرف:
آدم باشيد
آدم
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط رامین |

هاي دست بي عاطفه انگار منم
هي عشق بي خاطره انگار منم
لاابالي و غم انگيز و حقير
همه و يك به يك انگار منم
سنگ رنجور به تيپاي غرور
باز هم باز كه انگار منم
با همه عشق و نگاه و خاطره
يك عدو داري و انگار منم
كشكول و تبرزين ره درويشي نيست
همه فهميدند و نافهم انگار منم
نوبت بوسه و مرگ ، بي نهايت در صف
ديگران زود رسيدند و آخري انگار منم
ديگران راه تعالي زده از عشق وجود
مانده تنها به بيابان تو انگار منم
رفتي و پشت سرت نظري ننداختي
آخرين خاكستر عشقت انگار منم
چشمت اكنون به نگاه و نظر خاطر يار
او هست و فرامش شده انگار منم
مانده در عمق وجود و خبرت نيست چرا؟
ببين شبنم گوشه چشمت انگار منم
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط رامین |
قايقي ساختم سهراب
اما
پشت درياها شهري نيست
راستي ميدانم چيني نازك تنهايت يك بار شكست
و صدايش حجم اندوه زمان را پر كرد
باد خوابيده است
سر گلدسته سرو نه اذاني است نه غوغاي وجود
چشمه ها خشكيده است
جانمازي نيست
مهر سجاده ات اكنون خالي است
زن زيباي جزامي اكنون مردست
گوشواره اش در گوش نبود
روسپي ها همه آواره شدند
چمدانها خالي است
درختان حماسي هم از بيخ بريده است
راستي سهراب كفشهايت پيدا شد
اما وقتي
كه مرگ صد جغجغه روي تشك بعد از ظهر
مانع از دژخيمي نمرود نبود
كودك دزدي كه
رفته بود از كاج بلندي بالا
جوجه بردارد از لانه نور
شتر دزد شده است
كه راه خانه خود را جهت
خانه دوست نشان مي دهد اكنون
راستي سهراب
پاها در قير شب است
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط رامین |
یک نگاه سرد و خشک
خاطرات رفته باد
وسط بوسه دیروز به من
شبنم بوسه امروز به او
دل میان حادثه
رفتن یک قرن به سمت عقبه
و فراموشی عشق
اینکه بودیم در اندوه غزل
عاشقی و غربت و آب و خدا
و فراموشی عشق
رفتن تو با غرور
کبر و ضعف و جبروت
ناله های بی هدف
گریه های سوت و کور
شبنم خاطره ها
روی گلبرگ نگاه
و فراوشی عشق
بوسه بر دو دست ماه
وسط یاد خدا
وسط سیف و شتا
ولی اکنون
وفراموشی عشق
کاش در لحظه بوسه دادن به لبان
لحظه آخر تنهاییمان
لحظه ها منجمد و گرم و به یاد
تا ابد باقی ماند
حکمت خاموش یاد آوری خاطره ها
و فراموشی عشق
یاد تو تا ابد در یاد من است
عشق تو. تا ابد آرام من است
بوسه دادن به لبان تو به خواب
بعد آن مرگ من و مردن به خواب
و فراموشی عشق
و فراموشی عشق
لینک ثابت نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط رامین |
یک نگاه سرد و خشک
خاطرات رفته باد
وسط بوسه دیروز به من
شبنم بوسه امروز به او
دل میان حادثه
رفتن یک قرن به سمت عقبه
و فراموشی عشق
اینکه بودیم در اندوه غزل
عاشقی و غربت و آب و خدا
و فراموشی عشق
رفتن تو با غرور
کبر و ضعف و جبروت
ناله های بی هدف
گریه های سوت و کور
شبنم خاطره ها
روی گلبرگ نگاه
و فراوشی عشق
بوسه بر دو دست ماه
وسط یاد خدا
وسط سیف و شتا
ولی اکنون
وفراموشی عشق
کاش در لحظه بوسه دادن به لبان
لحظه آخر تنهاییمان
لحظه ها منجمد و گرم و به یاد
تا ابد باقی ماند
حکمت خاموش یاد آوری خاطره ها
و فراموشی عشق
یاد تو تا ابد در یاد من است
عشق تو. تا ابد آرام من است
بوسه دادن به لبان تو به خواب
بعد آن مرگ من و مردن به خواب
و فراموشی عشق
و فراموشی عشق
لینک ثابت نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط رامین |
دو دست و دل و ديده با تو آشنا كردن
ميان سينه هاي بلوريت قلط خوردن
سپس دو لب نرم و كوچكت خوردن
چه حس و حال غريبي است با تو عاشقي كردن
شبيه رود شدن به زمزمه آب ناطقي كردن
حديث وصل من و توست ليلي و مجنون
چو مجنون واله گشتن همچو ليلي ناز كردن
خوشا از هجر دايم غصه خوردن
سحرگه تا به شب ديوانه بودن
چه خوش باد ياد آن ناله نمودن
كمر تا كردن و دائم سرودن
خوشا آن لحظه آخر در آغوش
كه چشمم در دو چشمت بود در جوش
دو دستان ظريفت در ميانه
كمر باريك و مجنون با ترانه
كه اي معشوق من لب نه كه لبهام
از آن توست اين شام و همه شام
بنه سر را ميان سينه هايم
بده بوسه كنار گوش هايم
كمي لختي بياسايم كنارت
ببوسم چشم و دستان و لبانت
همه انگار ديروز بود ديروز
همين يك لحظه پيش و گويي امروز
همه هر شب ميان ناله هايم
كنم يادت ميان غصه هايم
كه امسالت بود بهتر ز پيرار
روي سوي خدا و دور از نار
شوي با آرزوهايت هم آغوش
كني يادم كه هر لحظه ام در جوش
لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط رامین |
تنگ شدن چشمانت تا اوج احساس عشق
در كسري از ثانيه
و لذت هم آغوشي كنار آبي آرام بلند
تمام دوريمان
انگار همين ديروز بود
به اندازه فاصله همان دو بوسه
به اندازه لحظه اي بستن چشمانت
در كسري از عمرم
رفتي
اما تا ابد عاشقت خواهم ماند
هر چند ديگر نه خدايي هست و
نه اميد به بارور شدني
سال نو مبارك
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط رامین |
و عبور از مسير قديمي
تكرار هزار باره خاطره
و غلطيدن تكه برگ زردي
كه در بوسه باد بازي ميكند
يقه ات را بالا ميكشي
اينجا بوي زمستان مي دهد
سرد است
و با خود مي انديشي
كاش زندگي راه تكراري داشت
و باز به انتهاي راه مي نگري
او رفته
و فقط خاطراتش
كه از شعور سرشار است
در كنارت حركت ميكند
كاش ياد ميگرفتيم فراموش كنيم
كاش
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط رامین |
وقتي مي فهمي هر چي ميگفته دروغ بوده
وقتي مي فهمي به خاطر ضعفش مي گفت كنارت ميمونم
وقتي مي فهمي خدا هم بيشتر از يه دروغ نيست
به پوچي زندگي پي ميبري
كاش نمي فهميديم بزرگ شديم
كاش نميفهميديم عشق يعني چي
كاش آدما آدم بودن
كاش
و كاش
وكاش
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط رامین |
sensation is sensation
you can feel it
if hear a voice from your ultimate
you are in love trap
you cant go anywhere
but when you go ahead
and kiss your love
you feel a new sensation
and know
that
sensation is sensation
now you are alive
until your love is alive
don't hesitate
because
sensation is sensation
لینک ثابت نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط رامین |
و تلاطم يك چشم زير آسمان ابري
راستي آيا باران خواهد باريد؟
آيا شرم چشمان خيسم در ترنم باران محو خواهد شد؟
آيا دوباره با آرزوي عاشق شدن بارور خواهم شد؟
آيا دوباره كسي هست كه زير 33 چراغ روشن ماه عاشقش باشم؟
و نهايت اين اوهام بارش باران است
و من باز چترم را فراموش كرده ام
دفتر خاطراتم به درد خورد
آن را روي سرم ميگيرم
تا سرپناهي بيابم
و زير سايه بانش آرام گيرم
من خيسم
خيس از حقارت يك آرزوي خشك شده
بر تن مداوم خزان
باور پر گريه
با من بمان
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط رامین |
روي پلك تر من
و چه دنيايي است
كه تو را بعد ايجاد مي چشيم
كه چه شور و تر و تازه
به فغان بنشستي
راستي سال پيش
باز اين روز
آمدي تا باشي
يادت هست؟
گفتي:
" رامين تو رو خدا از من جدا نشو"
اين شب
وحس خوب بعد يك پياده روي
زير چتر شب
و چه آشوب ها
راستي 100 سال پير شدم
مردم فنا شدم
لینک ثابت نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط رامین |
