تبليغاتX
خزان خاطره ها
خزان خاطره ها

دلم تنگ است،دلم اندازه حجم قفس تنگ است،صدايم خيس و باراني است،نميدانم چرا درقلب من پاييز طولاني است
 
 

حجم اندازه يك عروسك تنهاست
زعشق شبشكسته به آلام و درد و رنج

اين وبلاگ حيات خلوت زندگي منه، علي طاهري، اما به عشق كسي مينويسم كه عشقو يادم داد. سال 1388 مبارك

taherienator@gmail.com

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

سایت دانشگاه تربیت مدرس

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

بلاد خارجه

کاش

عشق بازی

كجا ماهيگيري كنيم

زجر يك مادر

انگار منم

خوشخيالي سهراب

و فراموشی عشق

و فراموشی عشق

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

man inja bas delam tang asto har sazi ke mibinam bad ahang ast

bia rah tooshe bardarim

ghadam dar rahe bibargasht bogzarim

.................................................

salam doostan

sharmande ke kheyli dir umadam

in danmark ye moshkelati dar badve vorud dasht ke bad joor maro kachal kard

in labtabe mohtaram ruze dovom sookht

daste ma mund too hana

az unjaee ke in keshvar dovomin paitakhte gerune donyast

nemishod toosh chizi kharid

masalan ye labtabe mamuli inja 3 milion ab mikhore

balakhare bad az 1 mahi kesho ghoso begir beband tasbit shodim

hesabe bankimun bargharar shod va pool mohaya gasht

az unjaee ke in ahalie copenhagen kheyli adamaye ba maramo ba marefatian

vaghti fahmidan labtabe bichare sookhte sarian dar daneshgahe inja dastoor kharid sader shod

va alan bande sahebe yek labtabe jadidam

ammmmmmmmmmmmmmmmmmmmaaaaaaaaa

barnaemehash farsi nemishe

chand ruze bahash kalanjar miram nemishe

bari be har jahat khubim va malali nist

arameshe kamel bargharar asto be kar mashghool

keshvare bahalie

sokoote mahz toosh bargharare

mesle inke adam toosh nist

nnesfe tehrane ma jameeate kole keshvareshune

va sathe refahe ejtemaee besyar bala

man az vaghti umadam faghat 4 faghir didam ke 3 tash asiaee bude

sathe hoghugh besyar balast

ye ostade daneshgah dar mah be poole ma 8 ta 10 milion migire

inja ejareye ye khuneye 50 metrie 1 khabe mahi 2 milion ab mikhore

mese iran inja ham bazare ejare khune daghe

az tamame meliata toosh rahat zendegi mikonan

amniate kamel va azadi kamel bargharare

va jaleb inke

amare khalafe ejtemaee ina besyar paeene

ma ham be lotfe zabune charbo narmemun toonestim jamun ro tasbit konim

citizen shodan kheyli sakht shode

farda gharare berim ghayegh savari dore copenhagen

koli hal mide

aksasho ba aksaye baghe gyahshenasi ke hafteye pish raftimo be zoodi ke in labtabam stable beshe baratun mizaram.

va ama az deltangi:

 

hamishe soal mikard nemidunam age refti forsat bazam be yade man

mail mizari

nemidune be yadesham

nemidune zarei ehsasam kam nashode

nemidune inja ham khabesho mibinam

vali midunam

faramusham karde

age hanuz bud

zendegisho inja degargoon mikardam

vali rafto

ghalbamo ba khodesh bord

hala barash minevisam azizam umadam forsat,be yadet budam ama dige ejaze nadadi vasat benevisam

inja neveshtam ke hadaghal 30 sale dige khodam bedunam be yadet budam

Copenhagen

31 octobre 2009

10 shab

Nordhaaven

یکشنبه 10 آبان1388 |

 

بلاد خارجه

سلام دوستان


من الان در بلاد خارجه هستم


به زودی با عکس های توپ از بلاد خارجه میام


این بلاد خارجه عجب جاییه

چهارشنبه 22 مهر1388 |

 

کاش

این روزها چه زود می گذرد

کاش هر چه زودتر میدیدمت

تا بگویم آن روز غذای سحرت را من خوردم

کاش هر چه زودتر میدیدمت

قبل از اینکه.......


سلام دوستان

شرمنده همتون با این همه کامنت بی جواب

خیلی گرفتارم

تا چند هفته دیگه عازم بلاد خارجه  هستم

و کلی گرفتاری

تا بعد.............

یکشنبه 15 شهریور1388 |

 

عشق بازی

رفتم از هر نام و یادت بی نشان

عاشقی دل خسته از آلام جان

رفتی و با یک نظر همسو شدی

از برای زندگی همخو شدی

غافل از دنیای پر راز و خیال

غافل از این آرزوهای محال

غافل از عشقی که ساختی بهر عشق

غافل از کذب محال و بحرعشق

اینکه از بهر بودن عاشقی

از برای تکیه کردن عاشقی

عاشقی کردی ندانستی که  عشق

سوزشی دارد به انبوه سرشک

رفتی و لبخند بر لب مانده ای

غافل از فردا و از غم مانده ای

من ولی لیکن به روز انتظار

از هم اکنون بر غمت در انتظار

اینکه می فهمی عشق سرمستت نکرد

عاشقی کردن بجز بازیچه دستت نکرد

تکه ای گشتی درون تکه ها

رفته او و اسم شوهر مانده جا

بی مکان جا و بیوه گشته ای

بهر نان با گریه و کینه گشته ای

دور بادا از سرت این روزها

من ولی لیکن دیده ام این روزها

درج گردد خاطرات زرد تو

همچو عشق بازی های سرد تو

چهارشنبه 7 مرداد1388 |

 

كجا ماهيگيري كنيم

سلام خدمت دوستان

بالاخره اين كتاب ما هم در اومد و ناشر محترم مشغول عرضه اون به بازاره ضمناً اگه تو شهرستان هستيد و نميتونيد اونجا تهيش كنيد ايميل بذاريد تا براتون بفرستيم

عكسشم اين جلو گذاشتم كه ببينيد

كجا ماهيگيري كنيم

انتشارات فرهنگ نور

تمام شماتيك


چهارشنبه 3 تیر1388 |

 

زجر يك مادر

عكسي ديدم از يك كودك كه در شكم مادرش مورد هدف گلوله قرار گرفته بود و پشت كمرش سوراخ شده بود

به گزارش سايت نشان دهنده عكس؛ مادر كودك در تير اندازي هاي اخير و بعد از ماجراهاي انتخابات تهران مورد اصابت يك گلوله قرار گرفته بود و گلوله در دم كودكش را كشته بود اما مادر زنده مانده بود.

عكس چنان ملتهب كننده است كه تا 2 روز در انزوا بودم و حتي نتوانستم به خودم اجازه بدم اون عكس رو اينجا بذارم تا دليل دلنوشته زيرينم رو بيشتر بدونيد. من اهل هيچ حزب و دسته اي نيستم و به اصل انسانيت معتقدم اما احساس مسئوليت كردم تا زجر مادرش را به شليك كننده از آن اسلحه نشان دهم.

كاش عقايد مي توانستند بدون اسلحه با هم صحبت كنند



رسم ما اين بوده است؟

كه نبينيم كسي انسان است؟

و چنان دد منشانه بدو حمله كنيم؟

و نفهميم خدا اينجا هست؟

و در اندوه غم كودك و اين مادر

او نيز گريان است؟

نه هياهوي چپ و نه قدرت اين راستي ها

همه را به كنار

من نه از اين دانم و نه حرف آن

اما افسوس ميبينم

و اين كودك بيچاره رفتست كنار ملكوت

يك سخن دارم و آن اينكه اين كودك ناز

ماه ها با مادر خويش سخن ميگفتست

ماه ها خواب خوش مادر از او

به تمناي لبخند

ديدن كودك ناز در بغلش

و نمي داني چسان تا سال ها بعد يك تولد خوب و قشنگ را مي ديدست

كه اين فرزند عسل

در كنارش به خدا مي انديشد

من به هيچ شما كار ندارم حالا

اما يك سوال دارم:

گناه اين كودك بيچاره چه بودست؟

جز اينكه در شكم مادر بود؟

لحظه مرگ يك كودك بيچاره چه حالي دارد؟

هاي با توام

تو كه با اسلحه گرم خودت پز مي دادي

نميدانم كيستي

نميدانم از چه قماش ودسته اي

لحظه فرو رفتن سرب داغ تو در بدنش را

فقط يك لحظه

يك لحظه

تجسم كن

حال بگو مرگ يك معصوم چه حالي دارد؟

من با شما فقط يك حرف دارم

يك حرف:

آدم باشيد

آدم



سه شنبه 2 تیر1388 |

 

انگار منم

هاي دست بي عاطفه انگار منم

هي عشق بي خاطره انگار منم

لاابالي و غم انگيز و حقير

همه و يك به يك انگار منم

سنگ رنجور به تيپاي غرور

باز هم باز كه انگار منم

با همه عشق و نگاه و خاطره

يك عدو داري و انگار منم

كشكول و تبرزين ره درويشي نيست

همه فهميدند و نافهم انگار منم

نوبت بوسه و مرگ ، بي نهايت در صف

ديگران زود رسيدند و آخري انگار منم

ديگران راه تعالي زده از عشق وجود

مانده تنها به بيابان تو انگار منم

رفتي و پشت سرت نظري ننداختي

آخرين خاكستر عشقت انگار منم

چشمت اكنون به نگاه و نظر خاطر يار

او هست و فرامش شده انگار منم

مانده در عمق وجود و خبرت نيست چرا؟

ببين شبنم گوشه چشمت انگار منم






چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 |

 

خوشخيالي سهراب

پشت درياها شهري نيست

قايقي ساختم سهراب

اما

پشت درياها شهري نيست

راستي ميدانم چيني نازك تنهايت يك بار شكست

و صدايش حجم اندوه زمان را پر كرد

باد خوابيده است

سر گلدسته سرو نه اذاني است نه غوغاي وجود

چشمه ها خشكيده است

جانمازي نيست

مهر سجاده ات اكنون خالي است

زن زيباي جزامي اكنون مردست

گوشواره اش در گوش نبود

روسپي ها همه آواره شدند

چمدانها خالي است

درختان حماسي هم از بيخ بريده است

راستي سهراب كفشهايت پيدا شد

اما وقتي

كه مرگ صد جغجغه روي تشك بعد از ظهر

مانع از دژخيمي نمرود نبود

كودك دزدي كه

رفته بود از كاج بلندي بالا

جوجه بردارد از لانه نور

 شتر دزد شده  است

كه راه خانه خود را جهت

خانه دوست نشان مي دهد اكنون

راستي سهراب

پاها در قير شب است

چهارشنبه 26 فروردین1388 |

 

و فراموشی عشق

و فراموشی عشق

یک نگاه سرد و خشک

خاطرات رفته باد

وسط بوسه دیروز به من

شبنم بوسه امروز به او

دل میان حادثه

رفتن یک قرن به سمت عقبه

و فراموشی عشق

اینکه بودیم در اندوه غزل

عاشقی و غربت و آب و خدا

و فراموشی عشق

رفتن تو با غرور

کبر و ضعف و جبروت

ناله های بی هدف

گریه های سوت و کور

شبنم خاطره ها

روی گلبرگ نگاه

و فراوشی عشق

بوسه بر دو دست ماه

وسط یاد خدا

وسط سیف و شتا

ولی اکنون

وفراموشی عشق

کاش در لحظه بوسه دادن به لبان

لحظه آخر تنهاییمان

لحظه ها منجمد و گرم و به یاد

تا ابد باقی ماند

حکمت خاموش یاد آوری خاطره ها

و فراموشی عشق

یاد تو تا ابد در یاد من است

عشق تو. تا ابد آرام من است

بوسه دادن به لبان تو به خواب

بعد آن مرگ من و مردن به خواب

و فراموشی عشق

و فراموشی عشق

 

جمعه 21 فروردین1388 |

 

و فراموشی عشق

و فراموشی عشق

یک نگاه سرد و خشک

خاطرات رفته باد

وسط بوسه دیروز به من

شبنم بوسه امروز به او

دل میان حادثه

رفتن یک قرن به سمت عقبه

و فراموشی عشق

اینکه بودیم در اندوه غزل

عاشقی و غربت و آب و خدا

و فراموشی عشق

رفتن تو با غرور

کبر و ضعف و جبروت

ناله های بی هدف

گریه های سوت و کور

شبنم خاطره ها

روی گلبرگ نگاه

و فراوشی عشق

بوسه بر دو دست ماه

وسط یاد خدا

وسط سیف و شتا

ولی اکنون

وفراموشی عشق

کاش در لحظه بوسه دادن به لبان

لحظه آخر تنهاییمان

لحظه ها منجمد و گرم و به یاد

تا ابد باقی ماند

حکمت خاموش یاد آوری خاطره ها

و فراموشی عشق

یاد تو تا ابد در یاد من است

عشق تو. تا ابد آرام من است

بوسه دادن به لبان تو به خواب

بعد آن مرگ من و مردن به خواب

و فراموشی عشق

و فراموشی عشق

 

جمعه 21 فروردین1388 |

 

Happy new year

چه حال عظيمي است در تو شنا كردن

دو دست و دل و ديده با تو آشنا كردن

ميان سينه هاي بلوريت قلط خوردن

سپس دو لب نرم و كوچكت خوردن

چه حس و حال غريبي است با تو عاشقي كردن

شبيه رود شدن به زمزمه آب ناطقي كردن

حديث وصل من و توست ليلي و مجنون

چو مجنون واله گشتن همچو ليلي ناز كردن

خوشا از هجر دايم غصه خوردن

سحرگه تا به شب ديوانه بودن

چه خوش باد ياد آن ناله نمودن

كمر تا كردن و دائم سرودن

خوشا آن لحظه آخر در آغوش

كه چشمم در دو چشمت بود در جوش

دو دستان ظريفت در ميانه

كمر باريك و مجنون با ترانه

كه اي معشوق من لب نه كه لبهام

از آن توست اين شام و همه شام

بنه سر را ميان سينه هايم

بده بوسه كنار گوش هايم

كمي لختي بياسايم كنارت

ببوسم چشم و دستان و لبانت

همه انگار ديروز بود ديروز

همين يك لحظه پيش و گويي امروز

همه هر شب ميان ناله هايم

كنم يادت ميان غصه هايم

كه امسالت بود بهتر ز پيرار

روي سوي خدا و دور از نار

شوي با آرزوهايت هم آغوش

كني يادم كه هر لحظه ام در جوش


سه شنبه 11 فروردین1388 |

 

آبي آرام بلند

از فاصله يك بوسه تا بوسه بعد

تنگ شدن چشمانت تا اوج احساس عشق

در كسري از ثانيه

و لذت هم آغوشي كنار آبي آرام بلند

تمام دوريمان

انگار همين ديروز بود

به اندازه فاصله همان دو بوسه

به اندازه لحظه اي بستن چشمانت

در كسري از عمرم

رفتي

اما تا ابد عاشقت خواهم ماند

هر چند ديگر نه خدايي هست و

نه اميد به بارور شدني

سال نو مبارك

دوشنبه 26 اسفند1387 |

 

عبور

راه رفتن روي گشايش شب

و عبور از مسير قديمي

تكرار هزار باره خاطره

و غلطيدن تكه برگ زردي

كه در بوسه باد بازي ميكند

يقه ات را بالا ميكشي

اينجا بوي زمستان مي دهد

سرد است

و با خود مي انديشي

كاش زندگي راه تكراري داشت

و باز به انتهاي راه مي نگري

او رفته

و فقط خاطراتش

كه از شعور سرشار است

در كنارت حركت ميكند

كاش ياد ميگرفتيم فراموش كنيم

كاش

پنجشنبه 22 اسفند1387 |

 

دروغ

وقتي ميفهمي همه چي دروغ بوده

وقتي مي فهمي هر چي ميگفته دروغ بوده

وقتي مي فهمي به خاطر ضعفش مي گفت كنارت ميمونم

وقتي مي فهمي خدا هم بيشتر از يه دروغ نيست

به پوچي زندگي پي ميبري

كاش نمي فهميديم بزرگ شديم

كاش نميفهميديم عشق يعني چي

كاش آدما آدم بودن

كاش

و كاش

وكاش


یکشنبه 18 اسفند1387 |

 

sensation is sensation

sensation is sensation

you can feel it

if hear a voice from your ultimate

you are in love trap

you cant go anywhere

but when you go ahead

and kiss your love

you feel a new sensation

and know

that

sensation is sensation

now you are alive

until your love is alive

don't hesitate

because

sensation is sensation

شنبه 17 اسفند1387 |

 

با من بمان

راه رفتن زير آرام خاطره

و تلاطم يك چشم زير آسمان ابري

راستي آيا باران خواهد باريد؟

آيا شرم چشمان خيسم در ترنم باران محو خواهد شد؟

آيا دوباره با آرزوي عاشق شدن بارور خواهم شد؟

آيا دوباره كسي هست كه زير 33 چراغ روشن ماه عاشقش باشم؟

و نهايت اين اوهام بارش باران است

 و من باز چترم را فراموش كرده ام

دفتر خاطراتم به درد خورد

آن را روي سرم ميگيرم

تا سرپناهي بيابم

و زير سايه بانش آرام گيرم

من خيسم

خيس از حقارت يك آرزوي خشك شده

بر تن مداوم خزان

باور پر گريه

با من بمان

چهارشنبه 14 اسفند1387 |

 

يك كهكشان سپيده

مثل يك شبنم سرد

روي پلك تر من

و چه دنيايي است

كه تو را بعد ايجاد مي چشيم

كه چه شور و تر و تازه

به فغان بنشستي

راستي سال پيش

باز اين روز

آمدي تا باشي

يادت هست؟

گفتي:

" رامين تو رو خدا از من جدا نشو"

اين شب

 وحس خوب بعد يك پياده روي

زير چتر شب

و چه آشوب ها

راستي 100 سال پير شدم

مردم فنا شدم


شنبه 10 اسفند1387 |

 

كافر پرست


سال ما رفت و تو با من نبدي   

 سرنوشت من آدم نبدي

اين چه حسيست عجب خانه خرابي دارد             

گلبن نو گل باغم نبدي

همه آلام من و رفتن تو بعد سفر

يك شب عاشق شده غمگين نبدي

گشته ام كافر و دشمن به خدا

مرشد راهنما بر من بي من نبدي

تشنه و خسته عطش دار غم عشق توام

ساقي مي به دهن بر لب اين تن نبدي

گفته بودي همه غمدار و محارم به مني

تو نه غمدار و نه محرم به من از من نبدي

عاشقم كردي و سوزاندي و با خود بردي

تو نگه دار امانت به دل من نبدي

برده اي با همه آلام و سرشك و غم و درد

تو جدا از همه آلام و غم من نبدي

با همه خواستنت بي خبر و بد رفتي

نه مسلمان به من حتي به خدا هم نبدي



دوشنبه 5 اسفند1387 |

 

راحت و ارام و بي وهم وخيال           هر شب و اين آرزوهاي محال

گفتگو با آن خيال رنگ رنگ               نشعه گشتن بي خيال و منگ منگ

اينكه يك شب پار و پيرار آمدي          عاشق ما گشته بي عار آمدي

ياد آن برف قشنگ سال پيش          راه رفته جنب ساحل درده كيش

ياد آن پر بوسه هاي پر عطش          دست ما و آن تن رنگين عطش

ياد آن ارضا شدن هاي نهان             ياد آن چشمان بلكامه نشان

ياد دارم اينكه آرامم بدي                  لايق عاشق شدن هايم بدي

رفتي و آرام ما هم رخت بست         بي كسي هم از كنارم بخت بست


یکشنبه 27 بهمن1387 |

 

جدايي

رو به آغوشي دگر گردن بنه           بر دل فردي دگر مرهم بنه

بازوانت را جدا كردي از اين خاكستري    دست در دست او در هم بنه



                                                                         

سه شنبه 22 بهمن1387 |